رضا قليخان هدايت

55

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ميان يار و كنارم زهى خيال كه نيست * در اين ميان كه من افتاده‌ام اميد كنار بدان خداى كه مشاطگان قدرت او * كنند سلسله مرغول طره شب تار بدان كريم كه بخشد بناى موسيجه * نواى نغمهء داود و لحن موسيقار به كحل معرفت سرمدى كه حى حكيم * بدان برد رميد از ديدهء اولو الابصار بساز پردهء دل در مجالس ارواح * بسوز مجمر جان در سرادق انوار به مركزى كه بدان مىكند ستاره مسير * به نقطه‌اى كه بر آن مىكند زمانه مدار به حشر و نشر و به وعد و وعيد و خوف و رجا * به صبح و شام و به نور و ظلام و ليل و نهار به هفت منظره و شش جهات و پنج حواس * به چار طبع و سه روح و دو كون و يك دادار و له ايضا سطرى است هر دو كون ز اوراق دفترم * حرفى است كاف و نون ز حروف محررم چون در سرادقات معانى كنم نزول * طاوس سدره مروحه سازد ز شهپرم ناهيد كيست مطربى از بزم فكرتم * خورشيد چيست پرتوى از راى انورم تير دبير منشى ديوان حكمتم * بدر منير شمسهء ايوان منظرم باشد به گرد مركز مهرش مدار من * زان رو مدار مركز چرخ مدورم در بوته‌ام مسوز كه اكسير اعظمم * در آتشم مدار كه گوگرد احمرم بادم ولى ز خاك طريقت مركبم * خاكم ولى به آب حقيقت مخمرم بر باد كى روم كه سپهر مكوكبم * در خاك كى شوم كه محيط مقعرم كى بر بساط خاك زنم خيمهء وقوف * زين‌سان كه دل به عالم جان است رهبرم خطاب به زلف محبوب و تخلص به مدح ممدوح الا اى جعد چين بر چين مشكين كمند افكن * گرفته آفتابت جيب و ماه و مشترى دامن تو آن جادوى كشميرى كه از بادش بود مركب * تو آن هندوى خونخوارى كه بر آتش كند مسكن مگر بر قلب جانبازان شبيخون مىبرى امشب * و گرنه در شب تارى چرا پوشيده‌اى جوشن مگر نعل سم شبرنگ دارايى كه مىزيبد * كمينه خادمش بهرام و كمتر بنده‌اش بهمن